لانگ لانگ

طبیعی است که تا به حال اسم کشور ((لانگ لانگ)) به گوش تان نخورده است.

راستش را بخواهید به گوش من هم نخورده بود تا آن روزی که با ((لانگ رای بای)) آشنا شدم.اسم

لانگ رای بای را اول بار از یک ایستگاه محلی رادیو و در یک بازی قدیمی موسوم به ((پول را بردار و

فرار کن)) شنیدم.

بعد ها فهمیدم اسم واقعی اش این نیست.یعنی توی شناسنامه اش

نوشته بودند:((رامین بهروز)). و اگر دروغ نگویم به مرور زمان وقتی با کشور ((لانگ لانگ))

آشنا شدم،فهمیدم که ((رامین بهروز)) همان ((لانگ رای بای)) است.از آن روز با ترس به رونامه

های یومیه نزدیک می شوم و اسامی مختلسین و متمردین را می خوانم. ((الف.یا)) ، آقای

((ب.جیم.دال))، فردی موسوم به ((میم.الف.نون)) و از این دست.

هر کدام از اینها می توانند از شهروندان ((لانگ لانگ))باشند که با زرنگی زیر آبی رفتند و

توانستند وارد کشور ما بشوند.کشور ((لانگ لانگ))جایی توی ابرها بود یا آن ور آب ها.

شاید هم زیر زمین بود.هرچه کوشیدم جغرافیای ((لانگ لانگ)) را بدانم،چیزی دستگیرم نشد.

((لانگ رای بای))از نشانی ((لانگ لانگ))مثل یک پدیده مقدس صیانت می کرد.

با نشانی هایی که می داد به عقل جن هم نمی رسید که ((لانگ لانگ))کجاست.

مثلا می گفت:در ((لانگ لانگ))همیشه شب است.به همین دلیل آن جا نورانی ترین کشور عالم 

است و میلیارد ها چراغ،شبانه روزی در آن روشن است و لانگ لانگ را مثل یک تکه الماس تراش

خورده روشن کرده اند،یا:در لانگ لانگ موش های بالداری وجود دارد که غذایشان گوش گربه

هاست.مردم لانگ با بوی پول می خوابند،با بوی پول بیدار می شوند،با بوی پول به تخت خواب

می روند و با بوی پول زاد و ولد می کنند.آنها پول را بو می کشند و اگر حتی توی سوراخ

موش بالدار پنهان شده باشد آن را می یابند و بیرون می کشند.در لانگ لانگ هر چیزی شماره

مخصوصی دارد و میتوان آن را خرید یا فروخت.

به همین خاطر بازار مزایدات و مناقصات و حراجی ها،همیشه گرم است.فقط کافی است

گذران به یکی از این بازار ها بیفتد آن وقت تا لباس های زیرتان را شماره میگذارند و می فروشند.

من با ((لانگ رای بای)) در یکی از همین حراجی ها آشنا شدم.((لانگ رای بای))می گفت:هر جا

حراجی باشد آنجا ((لانگ لانگ))است.

همین جملات است که نمی گذارد لانگ لانگ جغرافیای مشخصی داشته باشد.شاید هم

((لانگ رای بای))چیزی را از من پنهان می کرد.

به هرحال یکی بود یکی نبود حراجی شنبه عصر بود و بلوار هنرستان و سه آیتم با شماره های

069029،094181،04913.مدیر حراجی زنی بود کوتاه قد با موهای حلقه حلقه که روی صورتش

ریخته بودند و تاجی از ستاره های آسمان بر سر داشت.

پیش از آنکه برود پشت تریبون در حالی که با خودکاری پشت گوشش را می خاراند،سرش را

جلو آورد و از من پرسید:پسر درزی تو باغچه ریحان چند است؟گفتم:دختر پادشاه ستاره های

آسمان چند است؟چوب حراج را برداشت و با لحنی هیجان انگیز گفت:امروز یکی از نادر ترین

حراج های سال را برگزار می کنیم.

سه آیتم 04913،069029،094181.آیتم اول094181 تصویری که روی پرده می بینید((شرافت

اجدادی))این آقاست و با دست به من اشاره کرد.می دانستم که باید لبخند بزنم.لبخند زدم.

ادامه داد:شرافت اجدادی از آن چیز هایی نیست که خرید و فروش بشود.آن هم در جهانی که

دیگر از این نوع وجود ندارد.این فقره قدمتی باستانی دادرد.در واقع یک پدیده موزه ای است و از

هفتاد پشت گذر کرده تا اینجا رسیده.حراج را با 50هزار شروع می کنیم.

سرانجام شرافتم را به قیمت 950 هزارتا فروختند.مدیر حراجی گفت:آقای ((لانگ رای بای))خرید

خوب و موفقی کرده اید.وقتی دختر نوجوانی بودم از این فقره زیاد بود و خیلی به فروش

می رسید.اما امروزه بدل به جنسی نایاب و نادر شده است.انگار همه شان در یک اپیدمی نابود

شده اند و بعد از آن زنجیره ی ژنی آدم ها تصمیم گرفته تا این مورد کهنسال را حذف کند.

((لانگ رای بای))که از خرید یک جعبه شرافت اجدادی شادمان بود.گفت:بله بله.

سال گذشته نیز یک جعبه شجاعت را از کهنه سربازی هشتاد و دو ساله خریدم.این دو

در کنار هم مجموعه بی نظیری را تشکیل می دهند.

باران می آمد.بیرون از مغازه حراجی منتظر بودم تا  ((لانگ رای بای))بیاید.

وقتی از مغازه حراجی بیرون آمد،روی شانه اش زدم.برگشت.پرسیدم:می خواهی با یک جعبه

شرافت اجدادی چه کنی؟؟

گفت:هیچ کاری نمی کنم.

پرسیدم:چرا خریدی اش؟

گفت:زیبا بود و به درد نخور.

کمی مکث کرد.بعد به آرامی گفت:من جمع کننده چیز های زیبا و بدرد نخورم.

این سرآغاز آشنایی من با رامین بهروز بود.دوستی ما عمیق و عمیق تر شد.ماه ها بعد یکبار

دیگر از او پرسیدم:چرا چیز های زیبا و به درد نخور را می خری؟؟

گفت:در کشور من،کشور واقعی من،این جور چیزها به هم نمی رسد.

_چی؟کشور؟

_اسم کشور واقعی من لانگ لانگ است.

از آن روز تا امروز،ساعت ها و ساعت ها درباره ((لانگ لانگ))حرف زده ایم.مثلا فهمیدم

خرچنگ های آنجا به جای دو بازو،سه بازو دارند.پارکومتر هایش با سکه های آتشین کار

می کنند و اغلب آدم هایش در خانه-ماشین ها زندگی می کنند.اغلب خانه هارا روی

اتوموبیل ها ساخته اند.مردم خانه هایشان را با خود به هرجا که می خواهند می برند.در

((لانگ لانگ))هیچ کس به هیچ جا تعلق ندارد.

همه چیز در حال حرکت است و در این حرکت دایمی و سرسام آور،مردم به دنبال

سرمایه موهومند.سرمایه انگیزه ای فلسفی و دلرباست تا بتوانند با استفاده از آن به

سرنوشت جهان بیندیشند.مردم لانگ لانگ آدم را به یاد سفر های سندباد بحری می اندازند.

به همان اندازه عجیب و ترسناکند.در واقع موجودات زیادی در آن سرزمین زنگی نمی کنند.

((لانگ رای بای)) می گفت:چند سال پیش یک زیست شناس جوان دسته بندی موجزی از

موجودات آن جا ارایه داد که به تایید کمیته ی علم و آداب رسید.

گروه جمادات شامل:آب،خاک،آتش،هوا،نور،،تاریکی و بانگ ها.

گروه گیاهان شامل:درخت،چمن،حشره خوارهای ریشه دار و قاصدک ها.

گروه جانوران شامل:موش های بالدار،گوش گربه ها،حشرات،خرچنگ ها،چهارپایان یکی دو

تا سگ و روباه.

گروه آدمیان شامل:تجار،پول ساز ها،پول بو کن ها،پول دزد کن ها و پول پلیس ها.

پرسیدم:من در کشور تو جز کدام گروه محسوب می شوم؟

خندید و گفت:گوش گربه ها.

با حیرت گفتم:یعنی جز گروه جانوران؟

_بله.

و ادامه داد:ما میسیونر های از جان گذشته ای هستیم.آمده ایم تا شمارا ارتقا بدهیم.

می خواهیم شرایط ورود به لانگ لانگ را درک کنید.هر آدمی که شهروند لانگ لانگ نباشد

جز گروه جانوران است.یا گیاه است یا جماد.

گفت و گوی مان کم کم داشت فلسفی می شد که اتوبوس ساعت 7 جلوی پارک ایستاد.

باید می رفتم دنبال دخترم.همیشه گفت و گو های ما نا تمام می ماند.برای همین هیچ وقت

نتوانستم از او بپرسم:بهشتی که از آن سخن می گوید کجاست؟

اما روزی در کتابی باستانی به مطلبی برخوردم که می توانست به درستی درباره لانگ لانگ 

صدق کند:((و سرزمینی پنهان در ابر های مه آلود است که چهار غول بخل،آز،کینه و

اندوه از آن پاسداری می کنند.پریزادان شیرین کار در آسمانش به پرواز در می آیند و از دل

هر ذره نوری به سوی تاریکی روان است

و آنجا پایان زمان است در سرزمینی که تمام دولت انسان برابر سپاه خداوند ایستاده است.

 

هادی تقی زاده

 

منبع:ماهنامه هنر و ادبیات تجربه

ارسال دیدگاه برای این مطلب
آرشیور مطالب
آمار وبلاگ
کل مطالب : 10
کل نظرات : 0
بازدیدکنندگان امروز : 1
بازدیدکنندگان دیروز : 0
بازدید امروز : 14
بازدید دیروز : 0
کل بازدیدکنندگان : 2
کل بازدیدها : 15